اخبار

اگرچه پیکر او با سپیده نسبت داشت

سید محمد مجید موسوی گرمارودی
اگرچه پیکر او با سپیده نسبت داشت 
میان هر خم مویش، شبی اقامت داشت
رسیده بود به زانو چو بید گیسویش
و در میانه ی گیسو چو سرو قامت داشت
ز آهوان نگاهش ، رمیده صد دل شیر
ز ابروان کمانش ، کمان اشارت داشت
درون چشم خمارش ، شراب کهنه ی عشق
ز حال مردم شیدای او حکایت داشت
هنوز با نظرش قلب ماه را می برد
همیشه در گذرش با نسیم صحبت داشت
هماره آمدنش مثل صبح زیبا بود
همیشه رفتن او چون غروب غربت داشت
برای دیدن او ، روز مهر و شب ها ماه
شبیه دیگر عشاق دوست ، نوبت داشت
درون ذهن من این یک سوال باقی ماند :
میان این همه عاشق ، به من چه حاجت داشت؟

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۳۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید