اخبار

امانت

مریم سلطانی
ما نمی دانیم سر آخر چون شویم یا که خوشحال ، بلکه هم محزون شویم
تا نخواهد بنده اش را او ز دل می نشینیم پس در آخر ما به گِل
سرنوشت هرکسی در دست اوست هستِ هر جنبنده ای از هستِ اوست
از دقایق های بعد نا آگهیم پا به ساعتهای دیگر می نهیم
سر فرازیم پیش خود، مغرورِ راه غافل از دستی تهی در پیشِ شاه 
ما همه مومی به دست خالقیم با سرشت خود به نزدش لایقیم 
منزل دنیایمان خوش منزلیست شعر من هم انتهایش همدلیست
ساحل دریایمان طوفانی است خصلت بد بهر ما حیوانی است
جامه ها را نو کنیم بار دگر می دهیم آیا به هر کرده اثر؟
او به هر کاری زما ناظر بُوَد ما ضعیفیم و خدا قادر بُوَد
فکرمان آیا به سمت و سوی اوست گردن ما پیش او نازک چو موست
آن خدایی که همه را بنگرد عاقبت سوی خودش ما را بَرَد
صاحب هر چیزی به یکباره شدیم غافل از آنکه امانت بر خودیم
از سرای دنیوی ما می رویم بهر این دنیا زمانها می دویم
نا کجا آباد ما اینجا شده چون بتی دنیا به چشم ما شده .

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۰۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید