اخبار

شهید گمنام

مریم سلطانی
تکه های استخوان در شیشه بود فکر من در ژرف یک اندیشه بود
یک پلاک و قمقمه هم بینشان از فزونی تواضع بی نشان
صبر مادر یا پدر هاشان کجاست در بهشت از صبرشان قصری بناست
مادرش هم منتظر مثل پدر چشم خواهر یا برادرها به در 
اسمشان گمنام، اما هم شهید نامشان در بین قرآن مجید
در میان آسمان ها جایشان فکر رفتن در بهشت رویایشان
داغ آنها مانده به این سرزمین می درخشد روحشان مثل نگین
جایشان در عالم دیگر بهشت، پاک و پاکیزه چنان نیکو سرشت 
رعب و وحشت را زِ ما برداشتند نیّت آرامش ما داشتند
جبهه همچون کربلا لبریز خون دشمنان از سعی آنها سرنگون
سردی و سوز زمستان بین شب فصل گرما پخته مانند رطب 
ماسه ها جایی برای خواب بود یک پدر بر دخترش بی تاب بود 
آفرین بر همت پاکیزه شان گرچه بی نامند و بی نام ونشان
با غرور و سربلندی باقی اند بر تمام ملّت ما ناجی اند
آفرین ایثارشان راه که بود؟ دلّت و خواری ز ایران را زدود:
:جایشان باقی میان انبیاست روحشان نوری زِ انوار خداست
جبهه را حرمت شدند آن ناجیان استخوان ها می کنند این را بیان
ای همه تصویر ایثار و نماز بهترین رزمندگان یکه تاز 
آن مدافع آن مبارز آن جسور آن دلاور مرد رزمنده ، غیور 
چون علی اکبر و عباسند به ما عطرشان می پیچد اینجا، از سماء
یادشان تا به ابد پاینده است نامشان اندیشه ی آینده است
روحشان با قدسیان شد همنشین افتخار ملّت و این سرزمین
می سپارم به خدا حق یارشان من ستایش می کنم ایثارشان!
۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۰۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید