اخبار

خاتون شعر من

آلاله جنیدی

خاتون شعر من *

 

 

روی لباس" آسمون" 1

خورشید و ماه نشسته اند

ستاره های مهربون

منجوقای شکسته اند

 

تنها نشسته با دلش

تو یه اتاق کاهگلی

می دوزه روی پیرهنا

منجوقکای قلقلی

 

با سوزن درخت کاج

با نخ انگور می دوزه

دستای اون زخمی میشه

و خیلی بدجور می سوزه

 

پنبه ی ابر رو -مثل گل -

می دوزه روی پیرهنش

عطر گل و گلابی ها

می شینه روی بدنش ...

***

خاتون شعر من -خودش -

لباس کهنه پوشیده

دستای چون برگ گلش

حالا دیگه چروکیده

 

عینک ته استکانی

روسری آبی داره

صورت رنگ پریده ای

به رنگ مهتابی داره

 

صب تا غروب ر پیرهنا

گل های زیبا می کاره

تا که برای بچه هاش

نون حلالی بیاره

***

غبطه ی اون رو می خورن


خورشید و ماه "آسمون" 2

اون رو به هم نشون میدن

ستاره های مهربون !

 

1- آسمون : نام دوستم آسمان بود ...

2- آسمون : همین گنبد بالا سرمون !

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۴۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید