اخبار

فاطمه ناظری

ملک

 

تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت

دل تو با همه آینه ها نسبت داشت

این خدا بود که از روز ازل بر دل تو

آیه روشنی و عاطفه و عشق نگاشت

تو همان ساده سرسبز نجیبی که خدا

در میان دل پاکت تکه ای آینه ای کاشت

دست تقدیر چنین خواست که عاشق باشم

بیرق عشق تو بر اوج دل من افراشت

. . . و قسم خورد دلم تا که بسوزد زین عشق

دست از عافیت و هر چه تعقل برداشت

ای پری وار ترین ! از چه خداوند تو را

با همه پاکدلی جزء ملائک نگذاشت ؟

تو ملک هستی و یک شب ز بهشت آمده ای

دل من روی تو را آدم خاکی پنداشت

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۲۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید