اخبار

تنهایی

فاطمه ناظری

تنهایی

 

گریه کن داد، بزن هر چه که خواهی در من

که نمانده ست دگر پشت و پناهی در من

گریه کن پاکترین، ابر بهاری، شاید

که نماند اثر هیچ گناهی در من

گریه کن، سیل به پا کن تو در این حجم کویر

باز کن سمت سحر، روزنه، راهی، در من

خرمن هستی من،منتظر صاعقه است

تو به پا کن شرر از برق نگاهی که در من

صاعقه باش، بسوزان و بگریانم باز

که نشسته است غم ابر سیاهی در من

هان . . . چه بهتر که بسوزددل دریایی من

که شده آفت مرداب تباهی در من

گریه کن داد بزن در شب تاریک دلم

تا که پیدا شود از لطف تو ماهی در من
۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۲۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید