اخبار

باشد

فاطمه ناظری

باشد

رفتی ، غروبی ، بی صدا و بی خبر باشد !

ما را رها کردی تو هم ای همسفر باشد !

آری ! تعارف کرده بودی که بپر با من

فهمیده بودی که ندارم بال و پر ! باشد !

رفتی و بعد از تو دلم را در خودم کشتم

هان . . . می پسندی یار تو خونین جگر باشد ؟!

بی تو دلم تندیسی از پریشانی ست

او را تو می خواهی چنین آشفته سر ؟ باشد !

اما تو از یادم نخواهی رفت ، می دانی

گر فاصله حتی از این هم بیشتر باشد

این بار باید از یقین عشق پر باشی

خالی ز شک باشی و از شاید اگر . . . ((باشد)) ؟!

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۲۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید