اخبار

تویکی نبودتلخ قصه ای نکنه به آرزوهای دلت پل بزنی

شیوا شاکری
تویکی نبودتلخ قصه ای نکنه به آرزوهای دلت پل بزنی
نکنه عاشق شی ودلت بلرزه ویه وقت به چشای طرفت زل بزنی
نکنه یه وقت صدای خنده هات ازتودیوارای خونه ردبشه
نکنه چیزی به جزبارون غم راه ابرچشمای قشنگتوبلدبشه
خیلیاتوروعروسک می بینن واسه شون فرق نداره راضی باشی یاناراضی
وقتی می خوانت که بندات بدی به دستشونوبشی عروسک خالی خیمه شب بازی
واسه شون فرقی نداره که به رویات برسی وقتی خوبی که اسیرسدبشی
واسه چشمایی که مالکت شدن راه رقصیدن پشت ویترینوبلدبشی
امامن توروعروسک نمی خوام دوس دارم بالاخره جون بگیری
شیشه روبشکنی وبیرون بیای تابه جرم زنده بودن نمیری
توی این راهی که ناگزیرشده سهم توسنگای سخت جاده نیست
واسه بقیه معنی آرامشی نگوفضاواسه آروم بودن دل خودت آماده نیست
بسه ترس ازصدای شیشه هادیگه این دیواروبشکن  گل من
تااونایی که عروسک می خوانت بدونن توروح دنیایی نه تن

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۳:۳۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید