اخبار

توی گرماروی پل داره خواب رختخوابومی بینه

شیوا شاکری
توی گرماروی پل داره خواب رختخوابومی بینه
خواب یه خونه راحت که شباوقت خستگی توی اون بشینه
خوابیده تابتونه یه دل سیرخواب سفره های رنگی ببینه
بدوئه تاته باغ آرزوتاشایداین دفه میوه بچینه
توی خواب اون چشای آدما پشت عینک دودیازندونی نیس
واسه همینه که خوب می بینن گریه های هیچ کسی پنهونی نیس
وقتی که چشمی بخوادگریه کنه همه دستامی شن دستمال تر
هیچ کدوم خنجروچاقوندارن نمی دونن که به چی می گن تبر
ولی تاکی می تونه خواب بمونه یهوا زلرزش پل بیدارمی شه
بی خیال می گذرن ازکنارشواون ازهرچی آدمه بیزارمی شه
                            
۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۳:۳۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید