اخبار

با این که شادی اون شادی ماست

شیوا شاکری
با این که شادی اون شادی ماست
دل دریای اون الانم این جاست
ولی هفت سینمون سبزی نداره
بازم پاییزو یاد من میاره
دل سیرا و سنجد ها گرفته
تو دلتنگی اون سبزی که رفته
تو سفره سیر و سکه سرد سردن
پی دستای گرم اون می گردن
روی لب های ماهی آه و آهه
لباس تخم مرغامون سیاهه
ما هم با بغض هایی که شکستیم
با اون چشمای بارونی نشستیم
نشستیم زیرسقف اما ستون نیست
دیگه مادربزرگ خوبمون نیست
چه فدر این عید بی اون دردناکه
بهار اون بود که الان زیر خاکه

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۳:۴۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید