اخبار

از قصه پُرم گوش تو را می خواهم

هاله جعفری

از قصه پُرم گوش تو را می خواهم

من خسته ام آغوش تو را می خواهم

من خسته از این شهر سیاهم بی تو

چون شب زده ای بدون ماهم بی تو

در شهر دلت گم شده ام، راهت کو ! ؟

از بغض نبودنت پُرم، چاهت کو ! ؟

من مرده ام و یخ زده روحم ! سردم

آه ... خسته شدم خدا ! کم آوردم ...

تابوت شده خانه برایم انگار

یک اسکلت است در آن به جایم انگار

کی من به نبودن تو عادت کردم؟

کی شد که به مرده ها حسادت کردم؟

چون خشکی یک مزرعه در حسرت آب

هر شب منم و حسرت یک ثانیه خواب

کی خاتمه یابد آخر این قصه ی بد؟

آخر چه شود به دستت این دل برسد ...

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۴:۲۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید