اخبار

زنجیر مرا بافته بودند

سیّد محمد رضا طبسی زنجیر مرا بافته بودندُ و پشت کوه که نه دور گردنم انداخته بودند و
به هر طرف می کشیدندُ و
همیشه مشتی رند "بهار آزادی" می گرفتند وُبه حسنک سنگ می زدند
سینه ام مالامال درد خیام بود و دریغ از مرهم این همه شکسته دلی
که در من ، تو ، او ، آیینه و ایشان بود
دریغ از مرگ سهراب و موهای پریشان گرد آفرید
و یال آشفته ی رخش
که از خوابهای دیو غزنوی
به میدان آزادی می گریخت
دریغا نان در غیاب شعر
دریغا شعر بی نان در سفره
دریغا زبان خشک قحطی
نه نان، نه شعر
وقتی از خانه ی خود باید می گریختیم.


۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۶:۴۷

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500