اخبار

گم بودم در هیاهوی رگهای بریده ی روزنامه

سیّد محمد رضا طبسی
گم بودم در هیاهوی رگهای بریده ی روزنامه 
وقتی طعم شور عرق و خون در بوسه های تو بود
امیر! از فین تا کاشان تا تهران
دروغ در لباس هایمان می خزد!
حالا تو کبیر باش و بمیر!
ما چه کنیم با این همه بته جقه های بی خواستگار!
سرو اگر در خانه ی سعدی بود
در خانه ی من سگ بود!
که هر شب یکی از استخوانهایم را می جوید روی همان گوشت و پوست سوخته ی روزنامه!
تمام کن سگ!
بگذار امیر به اوضاع مملکت برسد!

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۶:۴۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید