اخبار

این همه که چنگ می زنم به این

سید محمدرضا طبسی
این همه که چنگ می زنم به این
آسمان چرک!
پاک نمی شود چشمهایم از مهتاب!
حالا کوچه خلوت باشد و بخوانم با گربه های مست روی شیروانی!
مخصوصا با همین گربه ی بی دم که همینطور ایستاده وسط مشرق کره ی زمین!
-"در من اسب های بسیاری می گریند"!
به آنها از شعر تر حافظ چیزی بگو
پیش از آنکه نام خود را فراموش کنند!
من فکر می کنم خیام بودم 
همین چند لحظه ی پیش!
-"حول حالنا به احسن الحال"!
ماه با من قدم می زد به بدترین حال!
همین شد که در دهانم سگی آواز می خواند 
به لهجه ی هرچه سگ اساطیری!
و همینطور آنقدر پارس کرد که کوروش به او تخت جمشید داد 
که آسوده بخوابد 
و من از بیداری چشمهایم سل بگیرد!

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۷:۰۱

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500