اخبار

نام تو آنقدر در دهانم خیس خورد که به کامم چسبید

سیّد محمد رضا طبسی نام تو آنقدر در دهانم خیس خورد که به کامم چسبید!
شبیه نان بیاتی که بوی کپک می دهد!
اصلا نام تو بلند!
اسم تو
اتاق کوچک من بود
حوض نقاشی بود و خانه ی ماه
حالا این همه خفاش از دهانت بیرون
می آیند که چه ؟!
حیف از آن همه بوسه که به گل نشست!
حیف از آن همه تشبیه دست نخورده!
-از تو پس می گیرم . آنها همه دارایی من بودند!
اصلا چطور است شجریان بخواند
"امان" "امان" ! و من آن را به تو تقدیم کنم!
یا اینکه از "الف " تا "ی " به تو فارسی گردنم را کج کنم!
نمی کنم!
استاد هم نمی خواند !
این حسرت را می گذارم بر دلت و حسرت تو را بر دلم !
دهانم بوی بوسه های مجروح گرفته
که با نام تو از جنگ تن به تن بازگشته است
آن را به پای تو قلاب می کنم که پرنده ام نبودی
همین می شود که تهران مرا خواهد کشت
و تو قاتل ناشناسی خواهی بود که من می شناختمت
-"به این تخت نگاه نکن از تن تو واگیر می گیرد"!
حالا من مانده ام و سیاوش که هردو را افراسیاب کشت
یکی را فرنگیس و دیگری را هم گیس فرنگیسش!

۲۸ فروردین ۱۳۹۳ ۱۷:۰۱

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500