اخبار

شبیه آلبومی کهنه و غبار گرفته

حمیدرضا حامدی

شبیه آلبومی کهنه و غبار گرفته

برای دیده شدن گَرد انتظار گرفته

کبود چون جسدی کُنج سردخانه ی متروک

کِدر ، شبیه به یک شیشه ی بخار گرفته

نشسته ام تک و تنها در انزوای اتاقی

بدون پنجره ، تاریک ، تنگ و تار گرفته

اتاق ِ دِنج و نموری پُر از اجِنه ی پنهان

که چار سمتِ مرا مثل یک حصار گرفته

و من به هیأت خفاش ها معلق و خاموش

در این اتاق ِ سیاهی که شکل غار گرفته

شبیه وحشت آن برّه ام که دور و بَرش را

نگاه وحشی یک گلّه گرگِ هار گرفته

چنان عبوس چنان تلخم از درون که شبیهم

به قهوه ی سردی ، طعم زهر مار گرفته

و یا مشابه مرتاض های هندی ام انگار

که از عذاب ، تنم حال احتضار گرفته

اتاق ، گور من است امشب ای خدا چه بگویم

از این مزار ِ به خود اسم مستعار گرفته؟

میان بی خبری دست و پا زدم من و گفتند

که باز ، پیرهن قاصدک به خار گرفته

و آذرخش به تاراج شرم ِ گل شده مغرور

و آتش از چمن آلاله ، بی شمار گرفته

و موریانه ی آفت به مغز ساقه رسیده

و بادِ هرزه ، مُخ شاخه را به کار گرفته

دلم از اینهمه اندوه ، مثل بغض ، شکسته

دلم از این همه اخبار ناگوار گرفته
۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۱:۰۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید