اخبار

ببین؛ دارم به عزیزات تو رو قسم میدم

حمیدرضا حامدی

ببین؛ دارم به عزیزات تو رو قسم میدم

نذاری لحظه ی آخر ببینم اشکا تو

همیشه دور شدن سخته ، آره میدونم

درسته اما منم غصه میخورم با تو

#

خیال کردی تو این ماجرا تو تنهایی؟

نیگام کن ! نکنه فکر کردی من سنگم؟

منم شبیه تو آتشفشان ِ اندوهم

من این وسط بخدا بیشترازتو دلتنگم

#

به روزگار میخوام هی بگم؛ نمیفهمی؟

دلم نمیخواد ازش دور شم مگه زوره؟

به جبر دوست ندارم که تن بدم ، اما

چه میشه کرد؟ آدم بعضی وقتا مجبوره

#

همش میگم به خودم ؛ حیف طفلکی تنهاست

همش دلم واسه تنهایی ِ تو میسوزه

کنارتم ، نه ! تصور نکن که بی رحمم

بدون؛ تو تودل من جات همیشه محفوظه

#

تو عاقلی ! یکم آروم باش و درکم کن

نکن گلایه که؛ بازم چرا شدی راهی

بدون ِ عشق تو این سینه پوچ وبیمعناست

شبیه تنگ ، که معنی نمیده بی ماهی

#

رسیده وقت خداحافظی ، دارم میرم

دوباره موقع رفتن نگام به پشت سره

جدایی ازتو خودِمرگه حرفِ فاصله نیست

جدایی ازتو بده ! مُرده شورشو ببره !

#

صدای چک چک بارون و هق هق پاییز

منم دوباره و قلبی که دست غم میدم

نذاری لحظه ی آخر ببینم اشکا تو

ببین؛ دارم به عزیزات تو رو قسم میدم
۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۱:۰۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید