اخبار

بین ماهرچی بود تموم شد رفت

حمیدرضا حامدی

 بین ماهرچی بود تموم شد رفت

این دفه ساک رفتنُ بسته م

موندنی نیستم خیالت تخت

دیگه ازدست بازیات خسته م

#

نصفت انگار بود زیر ِ زمین

چی کشیدم من از تو نیم وجبی

خوب نیگا کن ببین چی ساختی ازم

یه روانی ... یه آدم عصبی

#

قرص آرام بخش من بودی

تو شبای عذاب و دلشوره

امشب اما یه شاعر ِ قاطی

ساختی ازمن که بی تو مجوره...

#

با خودش توی آینه حرف بزنه

لعن و نفرین و فحش ِ زیر لبی

چند ساعت اتاقُ متر کنه...

با همین جمله های بی ادبی

#

یادته عصر اولین دیدار...؟

بعد چند دفعه که منُ کاشتی

جای قول وقرار، نیمکت پارک

وسط اون گلا که دوس داشتی

#

تو که شعر دلت سپید نبود

خوندی اینقدر از فروغ چرا؟

من که حرفات باورم شده بود

دیگه پس این همه دروغ چرا؟

#

با خودم فکر میکنم یعنی

داری الان به کی نفس میدی

سادگیمُ ببین که می گفتم...

لااقل کادوئامُ پس میدی !

#

پیش چشمام چقدر تاریکن

شبای خوشگل ِ چراغونی

تو مقصّر نبودی اینه دیگه

آخره عشقای خیابونی...

 

۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۱:۰۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید