اخبار

خاک ذلیل

اکبر واقف

پرنده‌ای که از خوابم گذشت

از رؤیای آن درخت بریده شده نیز

گذشته بود

از آسمان تیرخورده‌ای

با تکه ابری مچاله / که زخم بند جراحت‌اش بود

پرنده‌ای با تقدیری خاکستری

که ابر و آتش و باد

در چینه دانش بود

پرنده‌ای که سه قفله

بر برهوت این خاک ذلیل

بسته مانده بود

آنچه که از خوابم گذشت

بضاعت اندک پرنده‌ای بود

زیر سقفی محدود

که خودش را

با میله‌هایی بافته شده

بکوبد و

به امیدکی / دل خوش کند

که آری!

آسمان / یعنی همین ...

۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۶:۳۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید