اخبار

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

حسین جنت مکان

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست

 

انفرادی شده سلول به سلول تنم

خود من در خود من در خود من زندانی ست

 

دست های تو کجایند که آزاد شوم؟

هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست

 

ابرها طرحی از اندام تو را می سازند

که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست

 

شعر آنی ست که دور لب تو می گردد

شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست

 

دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست

دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !

۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۱۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید