اخبار

از سر میخانه ها فکر شراب افتاده است

حسین جنت مکان

از سر میخانه ها فکر شراب افتاده است

با لب سرخت دهان خضر آب افتاده است

 

در من افتادی چنان دریا در آغوش کویر

خوب دیدم واقعیت در سراب افتاده است

 

با تو ای رویای شیرین و صمیمی و سپید

هر چه کابوس است از چشمان خواب افتاده است

 

از تو گفتن سخت بود اما نگفتن سخت تر

واژه واژه شعر من در اضطراب افتاده است

 

این که حس کردی غزل تر بود تقصیر تو نیست

اشک های شاعری روی کتاب افتاده است...

۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۱۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید