اخبار

کجایی؟

حمزه شهبازی پایین آبی

با آشنا بگویید، خون شد به دل کجایی

جانم به لب بیامد، داد از غم جدایی

 

از چشم خون‌فشانم، سیلی ز خون برآمد

ترسم که غرقه گردم، از خون دل کجایی

 

ای پادشاه عالم، بر من تفقدی کن

روزی گذر بفرما، بر کوچه‌ی گدایی

 

پندی که ناصحم داد، آتش به جان من زد

از آشنا مجویید، دیدار آشنایی

 

از شست دل برآرم، آهی ز چله‌ی جان

شاید به دل نشیند، یک شب ز من دعایی

 

دستی که خاک من را، از روز اول آویخت

گویی به نوک نشتر، نقشی زد از جدایی

 

ترسم چو نی بسوزم، از این شرار فرقت

اما ز من نخیزد، بر سوی او نوایی

 

با شهسوار عالم، از قول من بگویید

هر شب ز دل بنالم، داد از غم جدایی
۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۳۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید