اخبار

کویر خسته

حمزه شهبازی پایین آبی

گر بزنی به دست خود، این قدح شراب را

غنچه‌ی گل برافکند، از سر خود نقاب را

 

پرده ز رخ برافکنی، تا که قیامتی کنی

رشک تو می‌برد ز رخ، سرخی آفتاب را

 

با من مه ندیده‌ای، نیست ملاتی اگر

از کف خود عنان دهم، این تن نیمه تاب را

 

شعله بر آب می‌زنی، تا که قیامتی کنی

تا ز زمین برون کنی، سردی اضطراب را

 

تا ز سرم برون کنم، فکر و خیال خاطرات

آتش دل بر افکند، خیمه‌ی التهاب را

 

تا ز دلم رمیده‌ای، از پس کوی دلبری

از پس شب برون کنی، یکسره ماهتاب را

 

اشک ستاره می‌دمد، از نظرت به روی گل

شبنم هر ستاره‌ای، پرده درد حجاب را

 

همچو کویر خسته‌ای، کز غم تب رها شود

تشنه‌ی کوی دلبری، نوشه زند سراب را
۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۴۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید