اخبار

پادشه حسن

حمزه شهبازی پایین آبی

از زلف سیاهت نبود پای جدایی

ای پادشه حسن تو از ملک کجایی؟

 

زلف تو و دست من و مژگان سیاهت

از چشم سیاهت نبود پای رهایی

 

از ناوک چشم تو بود پیکر ما چنگ

دست تو و جسم من و آهنگ جدایی

 

از سوز جگر ریخته‌ام بر دل مسکین

خون جگری را که بود شرب بلایی

 

از زلف پریشان تو و باد سحرگاه

آشفته‌تر از بادم و مجموع رهایی

 

شاها نظری بر دل مسکین من انداز

تا وارهم از محنت و آشوب گدایی

 

از چشم تو و جلوه‌ی شیرین تو گفتم

با سوسن و نسرین سخن عشق خدایی

 

با ناله‌ی شبگیر من و هق‌هق و اشکم

در آه و فغان گشته دل مرغ هوایی

۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۵۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید