اخبار

ای گل

حمزه شهبازی پایین آبی

جان در بدن ندارم، از هجر رویت ای گل

تا کی در این سیاهی، در جست‌وجویت ای گل

 

در حلقه‌ی کمندت، زندانی و اسیرم

با باد نوبهاری، پیچیده بوی‌ات ای گل

 

مشاطه‌گر ندارد، تاب و توان دوری

مدهوش و بی‌خبر شد، از بوی موی‌ات ای گل

 

با نرگس خیال‌ات، شادیم و در سروریم

از چشم خونفشانم، شد رنگ رویت ای گل

 

صد کهکشان هستی، شد جلوه‌ای ز رویت

در خم نیاور ابرو، از طاق گویت ای گل

 

در گوشه‌ی خیالم، نبود حدیث دیگر

سازیم و در نواییم، در آرزویت ای گل

 

با یاد نوبهاری، از خاک و خون نشاندم

بر چشم خونفشانم، تا سمت کویت ای گل

 

تا در قفا نشاندم، سیلی ز اشک چشمم

با قطره‌ای نشستم، در کنج جویت ای گل

 

ساقی خبر ندارد، از ماجرای عشقت

تا در پیاله ریزد، عشق سبویت ای گل

 

آهوی در بیابان، از دشمنان گریزد

بیچاره این دل من، از خلق و خوی‌ات ای گل
۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۲:۵۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید