اخبار

گم گشته

حمزه شهبازی پایین آبی

در درونم همچو روحی در بدن گمگشته‌ای

همچو حسی در خراب آباد تن گم گشته‌ای

 

یوسف گمگشته کی باز آید ای باد صبا؟

همچو یوسف در میان پیرهن گمگشته‌ای

 

چون ننالد مرغ شبگیر از فراغت هر شبی

چون سهیلی، کز غبار خویشتن گمگشته‌ای

 

شمع عالم‌تابی و در انجمن‌ها می‌روی

شمع عالم‌تاب من در انجمن گمگشته‌ای

 

فصل گل‌ها گشت و در بزم درختان بهار

در میان غنچه و دشت و دمن گمگشته‌ای

 

لاله و نسرین و سوسن داغ هجران‌ات شدند

با سواد دیده‌ام در باغ تن گمگشته‌ای

 

جان به در شد از فراغت ای نوای هر شبم

در دو چشم زار من اندر شد کفن گمگشته‌ای

 

ماه بودی و به شب‌های سیاهم آمدی

ابر هجران آمد و در چشم من گمگشته‌ای

۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۳:۰۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید