اخبار

چوپان

محمد مهدی کاظمی

زندگی

چوپان ِ بی رحمی است !

که هرجا دِلْش خواهد

می چِراند ما را.

زندگی

چوپان ِ بی رحمی است !

وقت ِ خوابِ طولْ دارَش

گرگ  ما را می دَرد گر سر بجُنبانیم؛

من ولی

وحشی تر از آنم

که گرگِ وحشی ِ درّه

مرا هم بِدَّرَد.

گرگ را من می درم !

من !     

زندگی را می چِرانم در علف های

پُر از

خارِ نگاهم. 

می شوم چوپانِ بی رحمی

که دارد می چِرانَد زندگی را ،

در هوایِ مرگ

آهسته. 

گلّه سگ دارد !

فراموشم شد این ؛

در چنین دنیای گلّه وارِ ما

این چنین سگهایِ پِلکاشان خُمار آلودِ پاچه خاراندن

چه بسیار است !

چه چِندِش وار  می ترسم من از

این آدمی !

که گرگِ خفته در جانش

اگر یک لحظه بِرهَد از درونش

می دَرد ما را !

من چه خوشبختم

که نَدْریده شدم.

ترس وار

از درّه رفتم

تا زمین ؛

شوقِ پَرّیدن  دلم را زنده کرد.

لحظه ای رفتم

به پروازی عبث

ناگهان دیدم

که خوابم در قفس !

مرگ هم ،

چوپانِ بی رحمی است !

آری!

گورکَن ها

آدمی را خوش به گورَش می برند

خوش به چَشمَش خواب

می آرند!

می روم در خواب ،

آهسته!

۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید