اخبار

جبهه

احسان الدین رشیدی مهر آبادی

شبای قبلِ جبهه از قنوتات

می گن یه حسّ ِ تازه می گرفتی

مادرت از غصه شکست وقتی

از پدرت اجازه می گرفتی

 

می گن کنار سنگرت توو جبهه

یه عالمه اقاقیا کاشتی

خوش به سعادتت که حتی به جنگ

نگاه شاعرانه ای داشتی

 

شاعر ترکش و جنون، خدا خواست

که آخرین شعرتُ رو مین بگی

شهر واسه سلامتیت دعا کرد

اما دلت نیومد آمین بگی

 

عاشق بوی خاک بودی و من

بارونیم که بوی خاک پاشه

بارونیم وقتی که باید از تو

تمام سهمم یه پلاک باشه

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

برای من که خودتو ندیدم

که از تو این پلاکُ دارم فقط

نگو به خاطرات اکتفا کن

نیست منم خاطره دارم ازت

 

یه جوری با تو روشنم که انگار

تمام دنیا رو منوّر زدن

دیشب که عکست زیر بالشم بود

فرشته ها به خوابِ من سر زدن

 

تا آسمون رفتی که خوشبخت شی

که با ستاره دیده بوسی کنی

توئی که با دختر همسایتون

قرارتون بود عروسی کنی

 

خلاصه که نه من، نه همسنگرات

 عشق خودش رو این دفه باخته

برای برگشتن تو مادرت

یه عمره پشت درُ ننداخته

  Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۰:۱۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید