اخبار

خدایا با دستای خالی نشد

احسان الدین رشیدی مهر آبادی

خدایا با دستای خالی نشد    

با اشکام باید تکونت بدم

نشونم بده قبله رو تا منم

خود واقعیمو نشونت بدم

 

بازم یک قدم سمت تو اومدم

تا از فاصله ت ده قدم کم کنی

یه باغ پر از سیب آماده کن

که وقتش شده امتحانم کنی

 

آدم عشق ُ می فهمه این لحظه ها

با گریه می خواد اعترافش کنه

یه وقتا به اون مرحله می رسه

که می تونه کعبه طوافش کنه

 

بیا قدّ یک گریه نزدیک شیم

که هر چی کشیدیم از دوریه

با لحن همیشه ت صدا کن منو

نه تکراری می شه،  نه دستوریه

 

منی که ازین پنجره ماه ُ با

تب عشق تو مبتلا می کنم

یه جوری ببین از خودم بی خودم

که دارم واسه تو دعا می کنم

 

توو این لحظه ها می شه احرام بست

با یه ربنا قلب من میشکنه

مهم نیس اگه دیر عاشق شدم

همیشه مهم نفس این بودنه

 

کسی که ازت ساده رد شد منم

تویی اون که باید مدارا کنه

اگه دل به دریای عشقت زدم

می خوام زندگیم عمق پیدا کنه

 

دلم میگه این شعر...همین چند خط

عوض کرده نسبت به من دیدتُ

دوباره خدایا بزرگیتُ شکر

دوباره الهی به امّید تو...

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۰:۱۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید