اخبار

با احساس

احسان الدین رشیدی مهر آبادی

می گی خیلی به هم نزدیک بودیم

دروغاتم چه با احساس می گی

منو با اسم کوچیکم صدا کن

که شاید باورم شه راس ( ت ) می گی

 

چشاتو باز کن روی گذشته

خودت می فهمی که تغییر کردی

گمونم ساعتت رو خواب برده

واسه قلبم یه عمره دیر کردی

 

برای من که از دنیا گذشتم

نمی دونم چرا مغرور بودی

ازین آغوش خالی می شه فهمید

کنارم بودی اما دور بودی

 

سرراهت چقد فانوس چیدم

نتونستی منو بازم ببینی

بازم فانوس ُ از دستم گرفتی

خودت با ماه رفتی شب نشینی

 

اگه احساس تو عمرش دوروزه

ولی خواستنِ من مدت نداره

دیگه اینکه رو حرفت باشی یا نه

برام اصلا اهمیت نداره

 

همیشه آخرِ هر ماجرائی

می تونه نقطه ی آغاز باشه

جلو اسمت یه نقطه چین میذارم

میخوام پایان قصه م باز باشه . . .

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
۸ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۲۰:۱۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید