اخبار

آزادگان

روح الله ملک زاده

چه آرامشی تو چشات حاکمه

زمین خوردی اما دلت رو به راست

کجا دیده بودم تو رو هم قطار؟

چقد عطر پیراهنت آشناست

 

باید کوله بار و بذاری زمین

باید زخم عشق و تحمل کنی

چه آتیشی افتاده توی تنت؟

باید تو دل شعله ها گل کنی

 

چقد طعنه خوردی از اطرافیات 
چقد گریه می کردی و بس نبود 
دفاع تو از دین ناموس و خاک 
واسه خیلیاشون مقدس نبود

 

یکم دیگه طاقت بیار و بجنگ

خدا دوس داره عشق و ثابت کنی

میخواد پر بگیری به سمتش بری

میخواد آسمون و به نامت کنی 

می دونم اسیری چه بد دردیه

درسته که سخته زمونه رفیق

خودش گفته بعد از غم،آسونیه

خدا پای حرفش می مونه رفیق

 

اگه گاهی وقتا بهت سخ(ت) گرفت

اگه خواست مثه شمعی آبت کنه

واسه اینه که امتحانت کنه

دلش می خواد آدم حسابت کنه 

بشین و برام عشق و تعریف کن 
غمای زیادت رو کم کم بگو 
بذار یکمی عطرت و بو کنم 
یکم دیگه از جبهه واسم بگو 

 

۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۱:۱۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید