اخبار

جانباز شیمیایی

روح الله ملک زاده

نشسته کنج تنهائیش و بازم

حواسش پرت روزای قدیمه

با اینکه پای راه رفتن نداره

هنوزم تو صراط مستقیمه

 

یه عمره که زمینگیره یه لحظه ست

یه عمره پر کشیدن آرزوشه

عروج تک تک همسنگریهاش

هنوزم صحنه صحنه روبه روشه

 

بازم رفته سراغ خاطراتش

نمیخواد با خودش تنها بمونه

علی رفت و رضا هم داره میره

دیگه طاقت نداره جا بمونه

 

بدش میاد از این اکسیژنی که

هوای ریه ش و یکریز داره

دلش خردل میخواد و سرفه سرفه

هوای تازه رو بالا میاره

 

داره دل می کنه از خاک و میره

نشونش سرفه های بی امونه

نشونش خنده ی توی چشاشه

چشایی که به سمت آسمونه

 

یه چند وقتیه روحش بیقراره

داره حس میکنه که پر گرفته

زمین افتاده از چشماش انگار

خدا دستاش و محکمتر گرفته

 

۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۱:۱۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید