اخبار

امام رضا (ع)

روح الله ملک زاده

نشستم توی صحن چشمای تو

غریبی م و شاید تماشا کنی

گمونم بتونی تو باب الجواد

گره های بغض من و وا کنی

 

نشستم یه گوشه کنار خودم

دارم تو خودم دست و پا میزنم

میگم باید از تو یه چیزی بخوام

آقا کربلا!..تندی جا میزنم

 

خجالت کشیدم بگم کربلا

بگی آی غربیه چه سنگه دلت

خجالت کشیدم بگم عازمم

میدونم تو هم خیلی تنگه دلت

 

می دونم که دلتنگ آقایی و

آقا جون میدونم هوایی شدی

ازت خیلیا کربلایی شدن

آقا جون خودت کربلایی شدی؟

 

آقا جون غریبی،حسینم غریب-

تو شهرش مدینه کسی رو نداشت

کنار جوادت اباسلط بود

بمیرم سکینه کسی رو نداشت

 

سبک می شم از گریه توی حرم

نشسته نگاه تو روی تنم

سبک می شم اونقد که حس می کنم

دارم روی ابرا قدم می زنم

 

نشستم توی صحن سقا خونه

که لب تشنگیم و تماشا کنی

برآت زیارت توی جیبمه

ولی پاش و باید تو امضا کنی

۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۱:۲۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید