اخبار

صالح سجادی
 

ابروی سمی ات دم عقرب بود آن شب که منحرف شده بود از ماه1

پیش جلال موی بلندت شب تا صبح منحرف شده بود از جاه

 

آن شب نه مست بودم و نه بی خواب یک سربه راه کهنه سفر بودم

درجاده های سمت لبت اما یک چرخ منحرف شده بود از راه

 

در بین آسمان و زمین یک آن در یک سیاهچاله فرو رفتم

که کهربای جذبه ی چشمانت  یک ذره منحرف شده بود ازکاه 

 

چون رود از تهوع یک دریا برگشت سمت قله ی محبوبش

جذری که منحرف شده بود از مد، مدی که منحرف شده بود از ماه

 

نه در سرت هوای اذان گفتن نه در دلم نیاز نمازی بود

هم تیغ  منصرف شده بود از سر هم گریه منحرف شده بود ازچاه

 

برچرخ عقربه فلکم کردند سرگیجه ام به جان اتاق افتاد

آن شب که پیچ و تاب زمان در من ناگاه منحرف شده بود ازگاه

 

اسب سفید بودم  نطع من در حد چار خانه پریدن بود

هرچند درسپاه تو یک سرباز یک خانه منحرف شده بود از شاه

آهی کشیدی از سر درد آنگاه من روبروی آینه جان دادم

آه از نهاد هااا شده بود اما آئینه منحرف شده بود از آه

۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۳:۳۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید