اخبار

در مدح حضرت رسول(ص)

صالح سجادی

بنازم آن دل از قهر و کین منزه را

جمال با قمر چارده مشبه را

 

دلِ اسیر تو برمدعی چه عرضه کند ؟

مگر جمال تو این حجت موجه1 را

 

جمال انور صد  ماه از او فرومانده2

کمال قدر فلک درنظرش کوته را

 

به جز به سوی تو از سینه دل کجا برود؟

که می کشد به نخ  جذبه کهربا3 کَه را

 

فدای زلف عبیرت که می وزد درباد

وبا تنفس اش از هوش می رود صحرا

 

خوش آن دمی که به نخجیر عاشقان بِکِشی

خَم کمانِ به تیر مژه  مسلح را

 

تو آن ستاره ی ماهی4 که با درخشش تو

زمین به دور خودش گم نمی کند ره را

 

توآمدی و خدا بر زمین محقق کرد

بشارت کتب،آن وعده ی مصرح را

 

خوش آن نماز که در هر اذان  برابرکرد

به لطف در صف تکبیر با گدا شه را شه را

 

که تو رسیدی و بافقر همنشین کردی

غرور وکبر اقلیت مرفه را

 

به مرد، نام تو فخر و شکوه بخشیده ست 

غرور داده به زن نام دخترت زهرا

 

به جلوه نور بیفشان و بی تفاوت کن

میان عوعو سگها درخشش مه را

 

 

که نور بی غش مهر ت سفیدخواهد کرد

سیاه بازی یک مشت  بی سرو ته را

 

جسارت است که با نام خود تمام کنم

من این قصیده ی با عشق تو موشح را

 

به رغم قافیه این بیت را شفاعت کن

که در کنار تو جایی دهند "صالح" را

۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۳:۴۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید