اخبار

صالح سجادی
 

روحم ازگرد وخاک  پرشده است  دارم افکار دردناکی را

مثل نیسان سخت کوشی که سالها جاده های خاکی را...

 

من به یک( من) نیاز دارم که پشت  نیسان من سوار شود

هی براند مرا و رفع کند در دلم اشتهای باکی را

 

 من خودم را گواه میگیرم  که به این شعر اعتراف کنم

پس خودم را دفاع خواهم کرد بعد از آن دادگاه و شاکی را

 

به زنی فکر می کند مغزم  که فقط چند ناخنش جان داشت

چند ناخن که می خراشیدند  در من این لاله زار لاکی را

 

من به یک (تو) نیاز دارم تا لااقل مثل گاو (ما)باشم

که ندارم جراین برای بشر بودن یک بشر ملاکی را

 

 تو خودت را گواه میگیری که به این شعر اعتراف کنی

پس خودت را دفاع خواهی کرد بعد ازآن دادگاه و شاکی را

 

فرق بین من و تو شاید در نوع برخورد ماست با پاکی

پاک کردی تو گند هایت را من کشیدم به گند پاکی را

 

سر من کاسه ی گدایی توست کاسه ای که برای امشب مان

بر اجاق تنم گذاشته ام می پزم با تواین خوراکی را

 

من به یک (او) نیاز دارم که مثل یک گرگ در پی اش باشم

و به آن جستجو رقم بزند مرگ پایان دردناکی را

 

او خودش را گواه میگیرد تا به این شعر اعتراف کند

پس خودش را دفاع خواهد کرد بعد از آن دادگاه و شاکی را

 

رودها جمله رو به دریا ، من روبه سرچشمه رفتم و افسوس

تشنه دستی براو گشودم و  او ریخت برخاک آب پاکی را

 

من به یک( ما) نیاز ...اما حیف  یک الف می کند تو را اما

منفجر می شوم به روی (الف) مثل بمبی که ناکازاکی را...

 

منفجر می شوم به روی الف ما    ما ما ما    ما ما    ما ما    ما   ما

گاو ها می چرند در مغزم آرزو های اشتراکی را

شعر جر داده چاک  هستی را کاهنان و فلاسفه گفتند

بحث بالا گرفت دعواشد عاقبت دوختند چاکی را-

 

-که دهان در/ یده ی من بود که دهان د/ریده ی من بود

که دهانم دری شد و  به درم نصب کردند بی  پلاکی را

 

تو به این دستبند فکر نکن ما گناهی نکرده ایم رفیق

شعر از ما دفاع خواهد کرد بعد از آن دادگاه و شاکی را...

 

روحم از گرد و خاک پر شده است شعر درمن شبیه نیسانی ست

که به آسفالت می دهد ترجیح خلوت جاده های خاکی را
۹ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۳:۳۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید