اخبار

من عروسی هستم که صبح ها کت و شلوار می پوشد!

گالیا توانگر

من عروسی هستم که از ایل خودم جا مانده ام

هر شب با اسبی که گمپوله هایش شعر است

به چادر تنهایی ات سری می زنم

و از خورجین اندیشه ، شعری قسمت می کنیم

راستش را فقط به تو می گویم

من عروسی هستم که شبیه خودم نیستم!

لباس های مد روز می پوشم،

در کافی شاپ عقده های سیاسی می گشایم،

گره های پست مدرن می زنم،

از حالت چشم های آدم های فیلم ها تقلید می کنم

دام می اندازم و همیشه به دام می افتم!

با این حال ،حالا که دلم برای سفیدی تور صداقت تنگ است

راستش را فقط به تو می گویم

من عروسی هستم که از بختم جا مانده ام

مردانه کار می کنم،

مردانه فکر می کنم،

مردانه حس می کنم،

مردانه تخیل می کنم،

مردانه به باخت های مکررم می خندم

شب ها در تخیل سیگار می کشم

و نامردانه پیر می شوم!

من عروسی هستم که رنگ مو هایش هم مد روز است!

راستش را فقط به تو می گویم

مشکی اش واقعی است مثل چرم ضخیم سر نوشتم

و های لایت های بنفشش دروغی اند !

مثل بادمجان هایی که آماده پوست کندنند

پوستم کنده می شود

و من مردانه آخ نمی گویم!

من عروسی هستم که از ایل خودم جا مانده ام

و آنجا در پای زاگرس

زنی ،دختری مثل بچگی های من می زاید

به امید آنکه در ایل بماند

و بخت واقعی واقعی واقعی تو باشد

من عروسی هستم که صبح ها کت و شلوار می پوشد

و شب ها دلش برای ایل ،تور سفید صداقت

و تو... وتو ...و تو تنگ می شود! 

 

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۰:۳۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید