اخبار

به ستاره ها سوگند

محمد صارمی شهاب
به ستاره ها سوگند

وقتی از اقیانوس چشم هایت می گذرم

دست و دلم

بادبان ها را می ماند

که با وزش نسیمی

متلاطم می شوند و پر غرور

از زخم هایی

که کودکان بی پناه هرکجا آباد

برایم به ارمغان گذاشته اند

مرطوبینه دستمالی

بر گر گرفتگی سینه ات می گذارم

مثل دستمال پیچه ای

که مادرم

چاشتگاه

توشه ی پدر می کرد

و عصر

در ستاره ی کم سوی

چشم هایش

خط نارسی از اشک و خون را

می شد پی گرفت

ارمغانی که از

حنجره ی دیوارهای کاهگلی بی روزن

از مجرای ترک خورده ی لنگه در های چوبی

به داخل می موئید و

 

پدر

رنجور تر از آن بود

که نسل گرگ ها را از پا در آورد

حالا با این نرمینه دستمال مرطوب

نه تو می توانی

اشک های مادرم را

از اقیانوس چشم هایت بزدایی

نه من

در قیقاج برج و باروها

دست و دلم را

به زانو گرفته ام

 

گوش کن

از دور

طبال ها بر طبل معرکه می کوبند

بند پوتینم را محکم کرده ام

این گرگ

باید از مزارع نیشکر

از پنبه زاران و زیتونستان ها

بیرون برود

 

یا برمی گردم

و یا برای پسرم

لالایی های مادرانه را طوری بخوان

که خون گرگ ها

در وریدهایشان

بخشکد

 

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۱:۰۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید