اخبار

در بد خطی های دفترچه خاطرات قدیمی

محمد صارمی شهاب

در بد خطی های دفترچه خاطرات قدیمی

رد پای سربازی است

که دلهره ی شب های نگاهبانی را

از پله های زنگ زده ی برجک ها

بالا می آمد

با صدایی

هماواز اسب های چنگیزی

در دلواپسی غروب های نیشابور

 

در سطر سطر عاشقانه هایی

که به دستت نرسید

پرسش های بی پاسخی است

که بر تن زمخت آجرهای آسایشگاه

حک کرده بودیم

در لابلای چوب خط روزهای نیامده

 

این سطرها را که به دستت نخواهد نرسید

مثل دود غلیظ بهمن کوچکی

با اضطراب در سینه ام می فشرم

تا شعله ای

از شعله های نیم شب جنگ کم شده باشد

 

آه محبوب ناشناخته

صدای گام های زنگ زده ی برجک ها

در استخوان هایم تیر می کشد

در بدخطی دفترچه خاطرات سربازی

در رد سرخ کلمه هایی

که از فراز برجک نگاهبانی می چکند

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۱:۲۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید