اخبار

بی حوصله و غمزده چون ابر بهاری

سعید توکلی

بی حوصله و غمزده چون ابر بهاری

خالی شده ام بعد تو روح متواری !

تنهایی من مبداء  غم های بزرگی ست

باید که به دادم برسی  گاهگداری

گفتم که در آغوش تو آرام بگیرم

ها ؟ کی به سکون می رسی ای مقصد جاری !؟

من دانه ی انگورم و بالقوه شرابم

کافی ست که یک روز به خاکم بسپاری !

بد نیست که مهمان جنونم کنی ای عشق !

آزرده ام از زندگی وقت اداری

آهنگ عزا می شنوم از دل تنگم

اینبار کمی شور بخوان جوجه قناری !

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۴:۱۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید