اخبار

تهی از نور می بینم حیات خلوت خود را

سعید توکلی

تهی از نور می بینم حیات خلوت خود را

به طاق سینه می کوبم دل بی طاقت خود را

پرستویی زمینگیرم , پس از کوچ رفیقانم

تماشا می کنم بال و پر بی غیرت خود را !

صدای گریه ی پیغمبری پیچیده در گوشم

که روز امتحان گم کرده خرق عادت خود را !

عقب تر می کشم از زندگانی هر شب و هر روز

جلوتر می برم هر روز و هر شب ساعت خود را

میان مردمانی که زبانم را نفهمیدند

شبیه لاک پشتی حمل کردم غربت خود را !

به چشمم دلبری های سخیفت عین بدبختی ست

جهان پوچ ! بیش از پیش نشکن حرمت خود را
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۴:۱۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید