اخبار

هم خسته در سکون هم خسته از سفر

سعید توکلی

هم خسته در سکون هم خسته از سفر

حالا نشسته ام پیشت، سلام بر...

بی برگه ی عبور تا پشت مرزها

دست مرا بگیر با خود مرا ببر

رودی شدم اگر آبی زدم به تن

موجی شدم اگر سنگی زدم به سر !

مثل تو نه... ولی جاری ست در دلم

اندوه صد هزار صیاد در به در !

آرام کن مرا در ساحلت کمی

شیرین با نمک ! شورین پر شکر !

با این سر و صدا خوابم نمی برد

امشب سکوت کن دریاچه ی خزر !

 

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید