اخبار

«چرخ ها»

امیر معینی

در لانگ شات

اتوبوس می پیچد به مسافرانش

و ما

از سرنوشت جاده ی فرعی

کمی

یادمان

نیست

یادمان

کباب ِ دزد

آویزان

از کابل ها

در کابل ها

بچه مارها

نمی دانی باید گزیده شوی از کدام سوراخ

و یا خشکت آویزان شود.

 

در راه

یک صندلی پر بودیم

در توقف بین راه

یک صندلی خالی

 گوش ها را هی لیلا فروهر

ما صدای دیگریم

ما از لانگ شات بسته شدیم

چرا نمی فهمی؟

می گم برو

می گی نمیشه

می گم بمون

می گی نمیشه

می گم میشه

می گی نمیشه

چرا؟

تو از ما نیستی جزغاله مرد!

یعنی لاشخورها قدم می زنند و به ساعت مچی شان نگاه می کنند

آخرین قلب های بنزین را قورت می دهم

دُور دُور

لاستیک های باطل

مثل مسیر لاستیک ها زمین

مثلاً می دانی آمدنت بهر چه بود؟!

براش یه دایره کشیدم

یه دایره که یه اتوبوسو قورت داده

نگا:

در لانگ شات

اتوبوس می پیچد به مسافرانش

و ما.

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۵:۱۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید