اخبار

«از کجا آمدن»

امیر معینی
من

گاو

مادربزرگ

آفتابه

تنور

توریست ها از همه چیز عکس می گیرند

توریست ها

مثل چشمه ها

همیشه همه جای ده هستند

توریست ها با خواهر آدم دست می دهند

توریست ها نامزدهای قشنگی دارند

و چند بار آنها را پشت درخت ها با نامزدهایشان دیده ام...

 

توریست ها به من لبخند می زنند

 

یک روز توریستی سوار قاطرم شد و پول داد. مادر گفت مرد شدی. مردها همیشه از خیلی چیزها بدشان می آید.

من هم بدم می آید از

انگشت های بدقواره ی مادر

که هی می بافند

از قاطرم

که حالا دیگر زینی بین المللی دارد

از شیر

دوشیدن

نان

و خیلی چیزها.

 

شب ها که مچاله می شوم

دارم خواب می بینم که در کوله پشتی توریستی جا شده ام

صبح که با لگدهای کسی به تشک بر می گردم

به تمام لباس ها و کفش ها و کرم ها و عینک ها و لباس زیرهای توریست ها حسودی ام می شود.

 

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۵:۱۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید