اخبار

«آقای گالینگور»

امیر معینی
پیر از کاهی های زرد، زردتر

تا شده ای

می بینی؟

«سرفه می کرد این اواخر

خاک برمون می داشت.»

«رفتِ» درشتش

در گلوم گیر کرده

آبم بده

آب.

صفحاتش خیس

دختر بچه

«یک کتاب خیلی مهم» خریده

برای مهم شدن برای آقای عینک کائوچویی.

خودش راچپاند در قفسه.

فوتم کن و دستم بکش

خیلی سال هاست

که گذشته ام.

 

خوشبوتر می شود

هر روز در اتوبوس فردوسی

برایش روی صندلی نوشته:

«جهان تار و تو جاودان پود باش...»

مجسمه ی آقای کراوات

خط کشید دور دختر بچه

دختر بچه خط کشید

دور «حکومت»

دور «جامعه»

و زیر جاهای مهم.

بوی پیپ میاد نه؟

همه شونو جمع کردیم تو چند تا کارتن بزرگ

همینجاست، بفرمایید

ببینید چیزی به دردتون می خوره؟

پنجره رو باز نکنید لطفاً!

«هر آنچه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود»

همین جا بود

خط کشید.

 

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۵:۲۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید