اخبار

از کوچه میبینم

امیر معینی

کلیدهای تو تمام می شوند

شب ها که می رسم

از روزی که دست از جیب هایم در نیاورم با دماغ زنگ می زنم

و همسایه ها فکر می کنند دارم صدا می بوسم

شب ها که سایه ای نیست آنها باز هم شریکند

می کوبند به دیوار

از چشم درهایشان می بینند

و زنگ می زنند پلیس

آن شب که در را می شکنند و تو بو می دهی از پشت آیفون.

 

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۵:۲۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید