اخبار

«من یک کنسرت لغو شده ام»

امیر معینی

«در آن میان درویشی...»

شِبلی بود

شبلی بود

شبلی که می دانست

تنها کسی را می خواهم که به من حق دهد

حق

حق

حق

عُعععععق...

 

«گفت امروز بینی و فردا و پس فردا»

 

پس فردا:

حقا که گرمم شده روی صندلی هایم که این بالایم عرق می کنم

توی نورم گوشم از کار می افتم

روی صندلی هایم می شنوم روی دسته ام نوشته ام: "هو السمیع"

چهره ی مغموم من که خیره شده ام به نقطه ی بیخودی از سالنم

انگشت های بی خود من که شره می کنم کف اِستِیجم.

 

فردا:

جمع شده ام پشت درهای سالنم

جِرَم می دهم از دیوارهایم

پول بیلیت هایم را می خواهم از برگزارکنندگانم که منم.

 

امروز:

"منصور برو از همه دور شو

منصور برو طعمه ی گور شو..."

انگشت من بودم پِلِی کردم

در تمام هدفون هایم توی تمام گوش هایم روی تمام صندلی هایم.

 


۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۵:۳۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید