اخبار

*خلیج*

حسن روشان

 

از اروند تا خلیج

قلاب های سرگردان، هر روز ماهیان بزرگی را صید می کنند

ماهیانی که جنازه برادرانم را نشخوار کرده اند

حالا پدرم سال هاست

در شکم کوسه ها دریا را پلاک گذاری می کند...

**

آقا ،این تیغ ماهی نیست استخوان برادر من است

که به گلوی شما گیر داده است

حالا که سوار موج ها شده اید

حواستان باشد قلاب های زیادی از این خلیج به خانه برنگشته اند

**

به برکت بوی نفت

دیگر بوی خون برادرم  مشام خرچنگ ها را نمی  آزارد

لاک پشت ها به لاک خویش ایمان آورده اند

هشت پاها به اسکله ها دخیل بسته اند

حالا سال هاست در ازدحام زوزه ی نفت کش ها

شروه های مادرم در گوش  ماهی ها سنگینی نمی کنند

موج ها استخوان های پدرم را به حاشیه کشیده اند

خور، خون برادرم را به آب ها داده

تا اسکله ها را رنگ کنند

و هر روز زنی روی ماسه ها

انتظار را به شکل مردی در آغوش  می فشارد

که شبی دزدانه به هم خوابگی مین ها  رفته بود
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۱۶:۲۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید