اخبار

چهار فصل

مسعود منصوری

بهار

دستِ سبزِ خیالِ تو

هرشب به من

دست می دهد

ولی خودت

مثل همیشه دور

تابستان

تا بُستان او

راهی نیست

کافی است

در گرمای عشق او

عرق بریزم

پاییز

صدای خش خشی می آید

تو که می دانی

صدای برگ های زردت نیست

کسی توی برگریزان

دلِ من

پا گذاشته است

زمستان

این روزها

سرمای نبودنت

تا مغز استخوان می رسد !

و من

منتظرِ

گرمای آمدنت

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۰:۳۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید