اخبار

گًل محمدی

مهناز حمیدی

  و  این ...ابرهای خاک آلود

جاده را

..از تصویر تو می‌‌روبند

 و من می‌‌ما نم

و  آبهای  خون آلود

 . بر پشت قدمهای سبز تو  

 *    *    *           

راههای نرفته

 پیغامهای نا رسیده

زنان منتظر

در پشت دریچه ‌های شب

بال بال ، بال گردها ی جنون

آتش و انفجار و خون

 

 نماز صبح

دعای صد هزاران سال

 

 گلزار  شهدا

پلاکهای پاره پاره

  آه ..

 این گلو بند اشگ من است   

از هم گسیخته

 پریشان,  بر سریر راه

و این  پار  پارههای قلب ماد ران

 

 .تکه  تکه رها شده در غبار انتظار 

 

  *    *      *

میان لبان عشق

و لبان مرگ

 .تنها یک بوسه فاصله هست

  برای من دست تکان نده  

 خدا حافظ نگو

. مرا نبوس

چفیه ات را به من بده

 .و زخمت را

چکمههای رفتن را به من بده

و  گًل سرخی عاشق را   

. در جیب پاره ی خونین ات

 

که  هنوز که هنوز است

 تازه است

و ..عطرش برای ابد     

 

حا فظه ی  این دار و دیار

  

  این قوم و قبیله را

 

عطر آگین  کرده است    .

 

 

مهناز  حمیدی

.

 

 

 

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۱:۱۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید